Wednesday, April 19, 2006

در حياط دارالمجانين

"دلم مي خواد برم،
كجا؟
نمي دونم شايد هم مي دونم و وانمود مي كنم كه نمي دونم."
كلمات من، ذهن هاي الكن شما را، شايسته زيباييش نيست.
كلماتم همانند آينه اند. اگر الاغي در آن نگاه كرد نبايد انتظار داشته باشد كه چيز ديگري را در آن ببيند.
مقصودم تجربه و انديشه است نه خواندن كتاب ديگران و غوطه وري در انديشه آنها. شما تابع ذهن ديگري هستيد. برهان قاطع، مرگ شماست.
مدام دستي مياد و منو اين ور
و اون ور مي بره، مي خوام دسته رو ببرم تا ديگه من هم تكون نخورم
شماها مُرديم، من زندگي مي­خوام
آه اي اسفنديار مغموم تو را آن به كه چشم فرو پوشيده باشي

1 comment:

MaNa said...

Du weisst wo moechtest du gehen.