Wednesday, February 08, 2006

عرصه سخن بس تنگ است،

عرصه معني فراخ است،

از سخن پيش تر آ

تا فراخي بيني، عرصه بيني!

----

تعصب سخت گيري و خامي است

تا جنيني كار خون آشامي است

----

بلندي. سختي. آفتاب!

----

آنك منم پا بر صليب باژگون نهاده با قامتي به بلندي فرياد

آنك منم ميخ صليب از كف دستان به دندان بر كنده

واي

2 comments:

Hossein Azizpour said...

یادته که از حداقلی صحبت می کردی؟
نمی بینم!
:)

Unheard Cry said...

خوب اوليش مال شمس تبريزي. دوميش را مولوي گفته. سوميش را خودم! و آخريش هم مال احمد شاملو.
فكر مي كردم كه معلومه و نيازي به گفتن نيست