Friday, October 13, 2006

Partitur


* باد، باران، بعدش هم که هوا دو نفره شد. حیف نه من نفر دوم بودم نه او. : دی
* قبل ترش، کافه لرد، استاد موسیقی نت هایش را می نوشت روی کاغذ پنج خط. من زبان می خواندم با آب پرتقال. زن ها بستنی می خوردند پر سر و صدا.
* باد می آید ناجور. زباله هایی که مامورین شهرداری با مهارت زیر فرش پنهان کرده بودند توی هوا چرخ می خورند. سردم است. جدی؟ کاملاً جدی سردم است.
* باران می بارد نه آن چنان سگ و گربه ای. غذای هندی واقعاً تند است، اصلاً شوخی ندارد.
* این دختره فکر می کند خرخوانی هایش کار علمی است. بگذار خوش باشد دلش. بگذار برود استانفورد ببینیم کجا را می گیرد. ما که بخیل نیستیم.
* و اما بحث شیرین دختر شکلاتی؛ می گم شکلاتی نشد، وانیلی، شیری، با طعم ایریش کافی. چه زود گت این می کنی و برک آپ پسر! عجله می کنی یا عجله می کنند؟

2 comments:

پسر said...

* آره، حيف....
*-
* ياد اون کارتونه افتادم که در مورد آشغال‏سازها توضيح می‏داد و خرسه آشغال‏ها رو قايم می‏کرد.
* ولی خوشمزه است!
* همينو بگو!
* اين بار نظرم اين است که بی‏تجربه‏گی طرف مقابل مشکل‏ساز شد. هنوز به مراحل فکری بالاتری که من الآن رسيده‏ام نرسيده بود؛ اما در مورد همه‏ی قبلی‏ها به نظرم تصميم‏ام درست بوده :)) هر چند گاه به گاه، مخصوصن زمان چنان هوايی، شديدن افسوس می‏خورم :)) و البته :((

پسر said...

حهت اين کامنت‏دونی رو درست کن نظر آدم می‏ريزه به هم