Friday, October 06, 2006

فانوس بزرگ دلبرانه، ای ماه بتاب!

*

چند روز پيش در خيابان راه می رفتم و همه چيز جور ديگری بود. نه اين که تصويری بود غير از آن چه هميشه می ديده ام، جوری جز آن چه تصور می شد بايد باشد بود. احمقانه بود به غايت. من جداً فکر می کنم که بهتر است آدم ها عاشقی را بگذارند برای وقتی ديگر. حيف اين همه انرژی جوانی که اين چنين هرز می رود. عاشقی ها ژست هايی خالی از انرژی اند. در من تنها حس ميرايی ايجاد می کنند. جوان های بی لبخند - بی نگاه، که حتی نمی روند شب خوبی داشته باشند. بروید درس بخوانید برای همه بهتر است. درس خواندن آن قدرها هم که می گویند شکنجه نیست. بمب انم بسازید. آپولو هوا کنید. عاشقی را بگذارید برای وقتی دیگر.

6 comments:

niMA said...

عشق لزوما موجب می‌شه انرژی آدم کم بشه؟ یا درس نخونه یا بمب اتم نسازه (اگه قراره بسازه)؟
اصلا نمی‌فهمم منظورتو ... یعنی فکر می‌کنم ربطی نداره

ME said...

نمی دونم ارتباط عشق و انرژی رو ولی فک کنم قراره یه چیزه شاد باشه! ولی اینایی که من می بینم...

Aida said...

Man mage cheme?!
kam bomb atom hava kardam?
hala oon na vali, kam dars khoondam?

kam ... ?
: D

niMA said...

خب چرا زودی نتیجه‌گیری می‌کنی...اونایی که می‌بینی رو عوض کن ... خیلی از کسایی که من می‌بینم اونطوری نیستن

ME said...

اینی که می گم منظورم جو کلی جامعه بود. افراد خاصی مد نظرم نیستند.

ME said...

خب تو که خفنی بحثت جداست آیدا