Saturday, September 16, 2006

دیگه این دل واسه ما دل نمیشه

خیلی دوست دارم از آخرین باری که عاشق بوده ام حرف بزنم. حرف زدن نوعی تجربه ی نوشتاری زندگی ست، شاید. آقای بهارلو که گفت ما تنها با زبان فکر می کنیم، اعتراض داشتم انگار. الان احساس می کنم میان من و عاشق بودگی سال های فاصله ست. فاصله هایی از جنس لذت کلماتی که نمی دانم برای چه و با که می خواهم بگویم شان.

قضیه ی one & only این را به یادم آورد. دلم می خواست آن دختر را می نشاندم یکبار، همه ی این حرف ها را می زدم. معشوق هر گهی که می خواهد باشد، من با حس عاشق بودگی خودم حال می کردم آن وقت ها. کاری هم نداشتم به کار آن دختر. آن وقتی هم که دیدم باید تمامش کرد تمامش کردم. آن هم ربطی به آن دختر نداشت.

الان هم مثل وقتی که ماجرا داغ بود دارم سکوت می کنم.
دوست دارم حرف بزنم دوست دارم سکوت کنم.

4 comments:

SoloGen said...

(:

SoloGen said...

و یک سوال دیگر:
اون دل واسه شما دل بشه که چی بشه؟!

SoloGen said...

ولی باز هم یک سوال دیگر:
چرا نشه؟

ME said...

1.del beshavad ke del shode baashad!
2.havijouri!