Tuesday, December 06, 2005

عقل

شوپنهاور گفته است كه معمولاً انسان از جلو به سوي چيز هاي مورد نظرش كشيده نمي شود، بلكه از پشت سر به سوي آنها هل داده ميشود. اين آموزه جان مايه نسبي گرايي معرفتي است.

اگر بپذيريم كه عقل چيزي است كه جهان فرا روي ما را روشن مي كند و ما را در مقامي قرار مي دهد كه بر اساس استدلال هاي خود راهي را كه فكر مي كنيم صحيح است انتخاب كنيم، در مقابل غريزه تمايلي كور است كه ما را بدون آنكه انتخابي در ميان باشد به سوي هدف هاي خود هل مي دهد.

شوپنهاور مي گفت كه اگر سنگ هم داراي خود آگاهي بود فكر ميكرد كه مسيري كه به هنگام پرتاب از صعود تا سقوط پيموده است، خود انتخاب نموده است.

پ.ن: منطقاً اين پايان اين سخن(بخوانيد پست) نيست،
بيشتردوست داشتم، درمورد شوپنهاور و نيچه بنويسم ولي نه خودم مي فهمم كه چي دارم مي نويسم و نه ميدونم كه چي مي خوام بنويسم. خلاصه همه چيز مثل يك كلاف سردر گم شده كه نه سرش معلومه نه تهش. سرنوشت اين سخن هم دو حالت داره يكي اين كه مثل بقيه حذف شه يا نارس به دنيا بياد. ولي بازهم فرقي نداره.

2 comments:

eccentric said...

salam bar shoma khanoom e X!how do u do?ziad az had harfaye gholombe solombe mizani!they are piece of junk!dar zemn zendegito talaf nakon vase falsafe va in chizayi ke dar in makane moghaddas minevisi !adam 1 bar zendas!lezzataye zendegiyo faramooshg nakon.so nothing else.best wishes for u .babye

Unheard Cry said...

Vala, man khily vaghte(Sal hast) ke ketabe falsafi nakhondam.
in ra ham gabol daram ke in ha piece of junk hastan, vali in ham gabol daram ke hame chiz junk e!
Tazeh az koja man khanom shodam?!