It's not fun ...
to be a girlfriend
to have stomach ache
to have Classification Error Rate of 87%
but still,
but still ...
She has fun using that bloody good sun lotion, thinking of dating summer days... sun-days...
Monday, April 28, 2008
FUN
Posted by
ME
@
8:09 PM
0
comments
Labels: journalier
Tuesday, April 15, 2008
بی
بی حوصله شده ام،
حالا:
می دانم وقتی پای زندگی ست،
تصویری نیست
مائیم ما،
با همه ی ضعف ها و تنهایی ها و گریز ها،
مائیم ما،
عریان
می آمیزیم
در نور کم رنگ خوش تصویری
با هم،
با زندگی،
با همه ی ضعف ها و تنهایی ها و گریز ها،
...
پیر شده ام، بزرگ شده ام
خوشحالم
.
Posted by
ME
@
4:04 AM
3
comments
Labels: journalier, kontur
Sunday, April 13, 2008
Du weißt es nicht...
Du weißt es nicht...
Du weißt es nicht...
Du weißt das nicht, was ich hier habe.
...
Posted by
ME
@
6:42 PM
1 comments
Labels: delirium
Friday, April 11, 2008
TV
همین است که الکل خوب است
من اما
می روم تی وی می بینیم و الکل دوست ندارم
: دی
Posted by
ME
@
8:36 PM
1 comments
Labels: journalier
Wednesday, April 02, 2008
با تاخیر:
سیزده به در امسال
وقت شوهره امسال
چیزی که فراوونه
دختر پسره امسال
Posted by
ME
@
10:50 PM
1 comments
Labels: journalier
Monday, March 31, 2008
شماره ی 46
روی شانه ها
روی تن و حاشیه اش...
می دانی می دانی که نیست
باز می کند، می کند
هی، هی،
سنگینی
----
خانه تنها جایی ست که به آن می شود کوچید، گریخت. همین است که با اشتیاق می رویم به جاهایی که هرگز ندیده ایم : نمی دانیم که خانه آنجا نیست یا هست
!
Posted by
ME
@
8:08 PM
0
comments
Labels: delirium, journalier, kontur, patrie, Solitär
زندگی کمی شبیه بد است
من دیگر شبیه بد شده ام (بس که فرار کردم)
خسته ام
این سال نو هم چیزی از چیزی ندارد
Posted by
ME
@
5:37 PM
0
comments
Labels: delirium, journalier, kontur, Solitär
Tuesday, March 25, 2008
بی
و تنهایی دو لبه ی تیز دارد
Posted by
ME
@
11:45 PM
0
comments
Labels: delirium, journalier, kontur, Solitär
Thursday, March 06, 2008
No thanks,
طرف کلی کار دارد: مهمان هم دارد فرضاً، با دیگری هم قرار دارد، بچه ها را باید از مدرسه بیاورد، .... ولی دعوتش کنی به فلان یا بهمان تا آخرین لحظه تصمیم به این واضحی که "متأسفم ایشالا یه بار دیگه " را نمی توانند بگیرد
Posted by
ME
@
5:50 PM
2
comments
Labels: journalier
Friday, February 22, 2008
یادگیری
من یاد گرفتم که کلمات مهم اند...
من یاد گرفتم که کلمات مهم نیستند
.
.
.
Posted by
ME
@
5:10 AM
1 comments
Labels: journalier, kontur
Saturday, February 09, 2008
پیسی
!
Posted by
ME
@
3:25 AM
Labels: delirium, journalier, Solitär
Wednesday, February 06, 2008
lay on lie
پیش فرض من که آدم ها راست می گویند غلط است.
ما می خواستیم خوش بین باشیم ها جان شما
!!
Posted by
ME
@
10:30 PM
0
comments
Labels: journalier
Tuesday, February 05, 2008
Monday, February 04, 2008
هوس
این که نمی روم از اتومات کنار بانهوف {ایستگاه قطار} بخرم فقط از سر تنبلی نیست... هوس(ی) داشتن را دوست دارم اصلاً.{1}
هوس یک نخ سیگار،
هوس قدم زدن،
هوس تنها بودن،
هوس کسی، لب ها، دست ها، تن کسی،
هوس (یک) موسیقی،
هوس (یک) خاطره،
هوس (فلان) لباس را بپوشم، (آن) جا بروم، سوت بزنم.......
{2}
انگار خیلی شده دیگر که همه ی این (هوس)ها شده (فقط) هوس این که احساسات احمقانه ، کودکانه، آنی و بی اهمیت م را بگویم و به جایی بر نخورد، دنیا تاب برندارد، هیچ اتفاق لعنتی(ی) نیفتد...
وقتی خودم نیستم (بی-معیار، بی-هر چیزی که من نیست) انگار که نیستم، انگار که هوس(ی) ندارم.
{1} خودم را که می بینم که خیلی لخت راجع به خودم حرف می زنم، خجالت می کشم.
{2} هوس های جوجه-روشنفکری ست دیگر، یا هر چیز دیگری که دوست داری(..{جای شناسه}).
{3} (این ها) همه جای خالیِ ( {4}) ست
{4} جایی نداشت(..{جای شناسه}).
پپسسس
Posted by
ME
@
6:23 AM
Labels: delirium, journalier, kontur, Solitär
Saturday, February 02, 2008
دیستانس
از احساس احمق فرض شدگی بدم می آید، مثل همه احتمالاً
و بیشتر از آن از این که
خودم یا وابستگان م چنان احمق باشیم که تمام وقت به رفتار دیگران ایراد بگیریم
--در حالی که خود ما همان رفتار ها را (هم زمان) تکرار می کنیم-
و سعی کنیم با اعتماد به نفس از نوع دیگر-احمق-پنداری موجه جلوه کنیم
{از نظر روان شناختی می توانم درک کنم که کسی رفتاری در خودش را-- چون نمی تواند مهار کند- به دیگران نسبت بدهد، فرافکنی کند، ... بدبختی این جا ست که این درک دردی از من دوا نمی کند}
دوست داشتم یک بار برای همیشه تکلیف م را راجع به این مسئله یا این فاصله روشن می کردم، ولی نمی شود که
!
Posted by
ME
@
12:55 AM
0
comments
Labels: journalier, Solitär
Thursday, December 13, 2007
Posted by
ME
@
9:00 PM
1 comments
Labels: journalier, link
خونه
اول از این هیجان و از این جور پناه بردن به سقفی که بهش می گن خونه ترسیدم.... خیلی ترسیدم.... پله ها رو خارج از تصور تند اومدم بالا.... بعدش حتا بیشترم ترسیدم.... دیدم نه خب واقعیت داره ... خوشم اومد .... باید هم که بترسم .... نشستن روی کاناپه ی رویاهام چیزی رو عوض نکرده بود...(اون بلایی که سر من داشت می اومد ادامه داشت .... همون بلایی که توی دانشگاه بود، توی اتوبوس بود، توی خیابون بود.... شاید فقط توی راه پله نبود ...)
می دونی، دلم می خواست بگم که، .... آدم این قدر برای مبادا-ناراحتی ناراحتی نمی کنه، می کنه؟
Posted by
ME
@
3:50 AM
0
comments
Labels: delirium, journalier, Solitär
Friday, November 23, 2007
"ne"
نمی خواهم
نمی خواهم
ن
می خواه
م
Posted by
ME
@
1:31 AM
Labels: delirium, journalier, Solitär