what should I do with this urge to leave?
Wednesday, March 10, 2010
Sunday, August 23, 2009
Time flies when you are having fun!
or "Time is fun when you're having flies" as Kermit the Frog would say.
Posted by
ME
@
1:55 PM
0
comments
Labels: être amoureux, journalier
Tuesday, July 07, 2009
Monday, February 09, 2009
شی برف
من بسیار شنگول ام که حجاب به سر خواهم کرد و به سفارت خواهم رفت!
من بسیار شنگولم که هر روز مطالب تازه ای راجع به زبان های فارسی و آلمانی می آموزم!
به درک که دنیا پر از آدم ها ی حراف و کم فهم است، شنگولی به مراتب بهتر از هر وقت تلف کردنی ست
دلم برای برادرم تنگ شده و چند روز پیش ها کشف کردم که چقدر دوستش دارم... داشتم برای کسی تعریف می کردم که با این که طفلی بیش نیست بیش تر از همه ی اعضای خانواده به یا د او می افتم و دلم یک جوری شد و هنوز هم همان طور است.
دانیل آهنگساز هم خیلی مهربان است برایم ژاکت آورد که سرما نخورم. همچنان برف خوب از آسمان می ریزد. من می نویسم تا به شنگولی ها و دلتنگی هایم بگویم ذکی و نبینم دنیای بد و زشت و سیاه را
Posted by
ME
@
10:11 PM
Labels: delirium, journalier
پست
Posted by
ME
@
9:47 PM
Labels: à temps, journalier, Solitär
Saturday, December 27, 2008
زندگی ایده آل
1.قرمه سبزی
2.سیگار
3.ویسکی
4.دوستان خوب
5.وقت آزاد
6.هوای آفتابی
...
*تا لنگ ظهر خوابیدم، بعد از صبحانه ی طولانی رفتم کنار رودخونه 2-3 ساعتی قدم زدم و توی بانهوف مجله ها را نگاه کردم؛ عصر با دوتا از پست داک هامون رفتم اسکیت بازی روی یخ... بعد یکی دیگه بهمون اضافه شد و رفتیم قهوه ای خوردیم... بعد توی یک کافه ی دیگر با آبجو ادامه دادیم. شب دو تا دوست دیگه ام رو به صرف قرمه سبزی ای که پریروز پخته بودم دعوت کردم و بعد هم حرف و بحث طبق معمول، بعد از رفتن اونا موسیقی و سیگار که بعد 5 روز مثلا ترک کردن، خیلی چسبید...
بهشت هم باید یه چیزی تو همین مایه ها باشه
Posted by
ME
@
5:27 PM
1 comments
Labels: journalier
Monday, December 22, 2008
نه امیدی نیست که نیست
گر می فروش حاجت رندان روا کند
ايزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غيرت نياورد که جهان پربلا کند
Posted by
ME
@
6:01 PM
0
comments
Labels: journalier
یا بیته؟
یکی بگه "الو سلام"، یکی ام نه، ...
بگم "یا، بیته؟"*
آخرشم بگم "اه تویی؟"
نمی دونم، مهم هم نیست، فقط فک می کردم هرچی بزرگتر|پیرتر بشم کمتر از چیزی تعجب کنم؛ ولی عملا برعکسش برام مکررا اتفاق میفته
:)

* شک دارم این آغاز یه مکالمه ی تلفنی به آلمانی هم بتونه باشه، راستش... بیشتر ترجمه آلمانی آغاز یه مکالمه ی اداری(دولتی) توی ایران به نظرم میاد
Posted by
ME
@
5:33 PM
Labels: journalier
Tuesday, November 25, 2008
Berlin: die Sinfonie der Großstadt
Der Film war super! einfach klasse!
کامل قیلم رو می تونین این جا دانلود کنین
Posted by
ME
@
1:26 AM
0
comments
Labels: journalier, Kino, link
Monday, November 24, 2008
Ohne Dich!
Posted by
ME
@
12:09 AM
2
comments
Labels: journalier, link
Friday, November 21, 2008
Thursday, November 20, 2008
Posted by
ME
@
8:32 PM
1 comments
Labels: journalier
Wednesday, November 19, 2008
سو- رئال؟

Posted by
ME
@
4:36 AM
0
comments
Labels: journalier, retardé
Tuesday, November 18, 2008
پ
امشب اما همان کاری را می کنم که همه ی امشب ها : (آب سرد و اشک های گرم) می خوابم و فدر تمام سال های جوانی و نوجوانی* ام در سینه ام سنگین است. می دانم چه قدر آن چه زیسته ام عزیز است؛ می دانم!
* معتقدم این حدود 10 سال از 14 سالگی به این سو بسیار برایم مهم و پرحادثه بوده است.
* "اترنال سانشاین آو سپاتلس مایند" را دیده اید؟
Posted by
ME
@
4:48 AM
0
comments
Labels: delirium, journalier, retardé, Solitär
N.W.N.M*
(Was denkt ihr? ha?)
Posted by
ME
@
2:04 AM
0
comments
Labels: à temps, delirium, journalier
Saturday, November 15, 2008
Monday, October 20, 2008
Charme
Posted by
ME
@
12:28 AM
2
comments
Labels: à temps, delirium, journalier
Thursday, October 09, 2008
Francophile!


Posted by
ME
@
10:45 PM
1 comments
Labels: à temps, journalier
Sunday, October 05, 2008
اول مهر
* والیا کوردونی استادی ست در دانشکده معروف به دیوانگی و دم دمی مزاجی و البته محرک احساسات ناخوش آیند در دانشجویان
Posted by
ME
@
10:18 PM
0
comments
Labels: journalier


