سلسله ی بی پايان جملات ؛ من خسته ام خيلی خسته! رها کن!
Friday, September 02, 2005
سخت گير
سلسله ی بی پايان جملات ؛ من خسته ام خيلی خسته! رها کن!
Posted by
ME
@
6:12 PM
0
comments
Thursday, September 01, 2005
عدالت
Posted by
Anonymous
@
1:26 PM
0
comments
Wednesday, August 31, 2005
خواب
من ميان کوچه ها گام می زنم
هيچ گوش داده اي؟
هيچ خواب مرگ ديده اي!؟
Posted by
ME
@
10:28 PM
0
comments
در اين فرصت های بلند چند ثانيه اي!
نامت در ذهنم گير می کند
چند ثانيه گذشت؟
Posted by
ME
@
10:17 PM
0
comments
آن ها که دانستند چه بی گناه در اين دوزخ بی عدالت سوخته ام
در شماره
از گناهان تو کم ترند
Posted by
ME
@
9:51 PM
1 comments
آلمانی ها - فرانسوی ها
فرانسوی های بد بين
آلمانی های قديمی
فرانسوی های جديد
آلمانی های ملّی
فرانسوی های جهانی
آلمانی ها
فرانسوی ها
يه ديدگاه بامزه می تونه اين باشه که فرانسوی ها از سر ناچاری موضعی فراملّی اتخاذ کردن و به بدبينی رو آوردن و درنتيجه جديد شدن!
نه ؟
Posted by
ME
@
9:20 PM
0
comments
طرح
"آره!" کمک کرد بنشينم. آب را سر کشيدم گفتم:" دلم برات تنگ شده!" دستش را فرو کرد توی موهاش ، چقدر سفيد شده بودند، چند سال بود که رفته بودم؟! يادم نمی آمد. گفت:"دلم برايت تنگ شده!"
Posted by
ME
@
9:11 PM
0
comments
Tuesday, August 30, 2005
روشنفکران 1
مشکل دیگر جامعه روشنفکری ما(خوشبختانه در این مشکل تنهای تنها نیستیم و ملتهای دیگری نیز در این مرض با ما همدردند) دوری از علم است.
Posted by
Anonymous
@
2:16 PM
1 comments
وسوسه انتخابات
Posted by
Anonymous
@
2:09 PM
0
comments
هنر : نو بودن و بدوی بودن
می گويند که يونانی ها اولين کسانی بودند که سؤالاتی در باب علل وجودی و نقش های اصلی هنر مطرح کردند. تلاش های آن ها برای پاسخ گويی به سؤالاتی ازين دست و همچنين تبيين روش های تأثير گذاری هنر بر انسان و جهان تقريباً قانع کننده و تا حد خوبی موثر بوده است - در اکثر بحث ها به تعاريف يونانی رجوع می کنيم. آن ها می گفتند که نقش هنر آموزش توأم با لذت است و روال کارش تقليد از پديده های مشهود جهان و ايدئالی کردن آن هاست. ولی مطالعه ی آثار بيگانه و بدوی خبر از وجود اصولی ديگر می دهد؛ به ويژه به درجات مختلفی اصل تقليد را نفی می کند. در کتاب به تنديس های آفريقايی اشاره می کند -و به چشم ديده ايم - که معمولاً به خاطر دگرگون سازی مدل طبيعی آن، تحسين می شده. بدوی گری ، به منابع جديد و کهن چشم دارد تا بتواند جهانی فرا زمانی بيابد -يا در واقع بسازد- که در آن تعادلی نوين ميان فرهنگ های مختلف بشر برقرار شود. اگر به مثال تنديس آقريقايی خودمان برگرديم
می بينيم که توان ارتباطی مشهود شکل ها و رنگ ها، با تقليد از پديدار های طبيعی يا بدون تقليد از آن ها نشان از اشتراک همه ی(اکثر) انسان ها در زبانی مضمر و نه پيدا، بدوی و ذاتاً شاعرانه دارد. زبانی که در گذر زمان قابليت آشکار اش را در برابر زبان محاوره ی مجود آشکار می کند. و در آثار هنری مدرن به کار گرفته می شود.
در زمان تولد عکاسی تصور می شد که نقاشی از بين خواهد رفت امّا عکاسی تنها آن بخش از نقاشی را تضعيف کرد که به تقليد آشکار از مدل موجود می پرداخت، و اين به تحول نقاشی به آن چه امروز می بينيم انجاميد؛در ادبيات هم به همين صورت والت ويتمن، اميل ورهارن، ژول رومن، ماياکوفسکی و ديگران نو بودن و بدوی بودن را به هم پيوند زدند .گام های سريع صنعت و تکنولوژی هم به اين جريان دامن زد . به عنوان مثال باله ی "تقديس بهار " استراوينسکی با ديسکورد های تند و تم بدوی گرای خود در 1913 در پاريس
اجرا شد و بی درنگ به جهان فن آوری پيوست.
ادامه دارد
Posted by
ME
@
12:48 AM
0
comments
Monday, August 29, 2005
...
Posted by
ME
@
11:28 PM
0
comments
هوا خيلی خوبه؛ صدای پرنده ها و شاخه های درخت ها تر و تازه، قرص خورشيد توی آسمون...
گف:"عجب آدميه!"، گفتم اصلاً عجيب نيست وختی ما خودمون اين جوری هستيم! فک کردم ما خودمون هم عجيبيم شايد.
در بسته ست، نه هور هور گريه ی مادينه اي، نه ار ار داد و قال نرينه اي
Posted by
ME
@
11:14 PM
0
comments
Saturday, August 20, 2005
با اين اوصاف فک نکنم بتونم کتاب و تموم کنم!
پرو لباس و خريدن سی دی هم اين وسط قوز بالا قوزه!
همينه که ميگن سحر خيز باش تا کامروا باشی
Posted by
ME
@
4:29 PM
0
comments
Massnamen gegen die Gewalt
توضيح: متن آلمانی در دست نبود ، آنچه در پی می آيد ،ترجمه ی آقای علی اصغر حدّاد است که من به خيال خودم به فارسی روان تری باز اش نوشته ام.
روزی آقای کوينر، مرد متفکّر که در تالاری برای جمعيت زيادی عليه زور سخن رانی می کرد. او که ناگهان متوجه شد که مردم از برابرش پا پس می کشند و متفرّق می شوند، برگشت و به پشت خود نگاه کرد : زور!
زور از او پرسيد :"چه می گفتی؟" کوينر جواب داد:"به نفع زور سخن رانی می کردم." بعد از آن که آقای کوينر سالن را ترک کرد ، شاگردانش که از پاسخ او متعجب بودند سراغ پای مردی اش را گرفتند.او جواب داد:"پای مردی ام برای آن نيست که همراه ستون فقرات ام در هم شکسته شود.مخصوصاً که من بايد بيشتر از زور عمر کنم" سپس آقای کوينر اين داستان را تعريف کرد:
در دوران مبارزه ی مخفی ، يک روز مزدوری به خانه ی آقای اگه آمد.آقای اگه آموخته بود بگويد نه. مزدور برگه اي از طرف فرمان روايان شهر به او نشان داد .در آن برگه نوشته شده بود که آن مزدور به هر خانه اي پا بگذارد، آن خانه متعلّق به اوست؛ هر غذايی هم طلب کند ،مال او خواهد بود و هر مردی هم پيش چشم او بييد بايد به او خدمت کند. مزدور روی صندلی نشست، دستور غذا داد،دست و روی خود را شست و پيش از خواب در حالی که رو به ديوار دراز کشيده بود پرسيد:" به من خدمت خواهی کرد؟"
آقای اگه روی او را پوشاند مگس ها را پس زد ،مراقب خواب او شد و هفت سال آزگار مانند آن روز از او فرمان برد.در اين مدّت هر چند در حق او از هيچ خدمتی فروگذار نکرد، امّا هميشه از از انجام يک کار سر باز زد که کلامی به زبان بياورد. پس از هفت سال مزدور از آن همه خوردن و خوابيدن و دستور دادن فربه شد و سرانجام روزی مرد. آقای اگه او را در همان روانداز آلوده پيچيد، کشان کشان از خانه بيرون برد ، اتاق را پاکيزه کرد ، به ديوار ها رنگ نو زد،نفسی به راحتی کشيد و جواب داد :"نه."
Posted by
ME
@
2:35 AM
0
comments
Friday, August 19, 2005
يه درخواست کوچولو
اگرم نه اصلاً دست نده! باشه؟
قبلاً از همکاری شما متشکّرم
Posted by
ME
@
2:25 AM
قهوه
يه قهوه فرانسه ی بی نظير
قهوه مرکزی -خيابان کريم خان
يه سر بزنين ضرر نميکنين
Posted by
ME
@
1:56 AM
0
comments
داستان
بحث می چرخد و می چرخد ،دانشگاه بابا ، انتقال ما به اين خانه ، آشنايی ما با خانواده ی دختر . پسر می پرسد شما ها هم سن اين؟ منظورش من و زن اش هستيم دختر جواب می دهد که يک سال بزرگ تر است مامان هم که هميشه 6 ماهه بودن ام را گوشزد می کند
البته يه کم کمتر از يک سال ، دختر می گويد بهمنی بودی نه؟ سرم را تکان می دهم که يعنی آره
پسر هم بهمنی ست. می گويد بهمنی ها همه باهوش اند! اينجا نقطه اوج داستان است . نگفتم ولی از اوّل تا اينجا دختر وضع جالبی نداشته و دليل بی حوصله گی ام در واقع همين بوده. تلفنم زنگ ميزند محمد است پيامبر نجات! توی ذهنم داستان را ادامه می دهم
داستان جالبی نيست. ما چرا آدم نمی شويم؟ چه نتيجه ی اخلاقی اي بايد بگيرم خودم هم نمی دانم - شايد فقط بتوانم بگويم زندگی با تصاوير ذهنی بس است
Posted by
ME
@
1:30 AM
1 comments
روشن فکر
*
نهضت هايی که هرگز از خود انتقاد نمی کنند زيرا هميشه در شرايط مبارزه به سر می برند به نظرم با اصول اساسی مدرنيته و روشن فکری به عنوان مفهومی مدرن تناقض دارند و روشن فکران معرف چنين جرياناتی نمی توانند پلی ميان ارزش های اخلاقی و خرد انتقادی باشند.
نکته ی آخر اين که داشتن قلم و کاغذ چيز بدی نيست مخصوصاً که حافظه ات مثل من خدا باشد
Posted by
ME
@
12:54 AM
2
comments