اينجا مرکز جهان است
ايستاد و گوزيد
شرمنده! ولی به من ربطی نداره
Ich sag nein , genug ist genug , und ab hier geh ich allein!
Posted by
ME
@
12:57 PM
5
comments
Posted by
ME
@
1:00 AM
0
comments
Posted by
ME
@
1:12 AM
3
comments
Posted by
ME
@
1:04 AM
0
comments
Posted by
ME
@
1:28 AM
3
comments
Posted by
ME
@
11:53 AM
2
comments
Posted by
ME
@
11:18 AM
2
comments
Posted by
ME
@
11:15 AM
2
comments
Posted by
ME
@
2:01 PM
2
comments
Posted by
ME
@
9:28 AM
Posted by
ME
@
3:22 PM
2
comments
Posted by
ME
@
2:48 AM
0
comments
Posted by
ME
@
12:02 PM
0
comments
Posted by
ME
@
12:45 PM
0
comments
mikhaastam begam ....
mikhaastam begam .....
tamaam e in modat mikhaastam begam ...
fek konam fahmidi ke mikhaastam begam
mikhaastam begam ....
mikhaastam begam hamishe tahsinet mikardam
mikhaastam begam mano bebakhsh
na ino nemikhaastam begam
vali motmaennam ye chizi mikhaastam begam!
Posted by
ME
@
10:54 AM
0
comments
اتوبان...سردرد...حواستو جمع کن ...اين چه وضعه رانندگيه؟!...چشمامو می بندم موتی...حالم بهم می خوره از ترافيک مخصوصاً تو اتوبان...کاش خودت رانندگی می کردی....تبليغات.....تابلو....."دو ديدگاه يک انتخاب"...تهوع....اجنرال....۱۲.۵.....کلاس acm....پوروطن...بد شلوغه امشب....هر چی می ری تموم نمی شه...کو ...تبليغ تفال و ميگم...اينم که اجنراله........"دو ديدگاه يک انتخاب"...تابلو....تبليغات...ماشين...جاده چالوس رو وا کردن؟....نمی دونم...فک کنم....اينقد فک نکن!...تو خيلی فک می کنی...جاش درس بخون....مهندس بهت نمياد مهندس شی....سردرد...چراغا اذيتم ميکنن...کجايی تفال...کلمبس....تخم مرغه؟؟؟....چرا؟....اخه شبيه شون نيسی!...اونايی که من ديدم..........."دو ديدگاه يک انتخاب"...تابلو....۲۰۶ ...من البالويشو دوس دارم ....اين نقره اييه...تفالم نيس...اون دختره ديوونه بود ...نه موتی؟!...از ماشين کناری صدای موزيک مياد...کاش جای اونا بودم........."دو ديدگاه يک انتخاب"...چند ساله؟....اه از ۷۹ يا ۸۰ ....غصه داره توش...خب هر کسی يه جوريه....من و چه به هسه...چشمامو می بندم...حواسم هست که نميرم؟...نميريم؟؟...سعيد خوابه؟؟....نه ولی من خيلی وخته خوابم...مهتدس....مگه می شه....من نمی خوام قده تو جوون باشم....اصلاً چرا؟؟؟.....تفال؟! ...کجايی...کنار تو....هميشه همين جا می مونم....تبليغات...چراغ...ماشين....آدم....خونه....خوبيش اينه که وقتی چت می کنی نق نق صدا نمی کنه....سرمو برمی گردونم ...می خوام تو چش چراغه نيگا کنم...حواسم هست نميريم؟؟؟!....
¤ نوشته شده در ساعت 4:3 توسط سارا
جمعه، 9 مرداد، 1383
Posted by
ME
@
3:45 AM
0
comments
na na na
na na na
na na na
na an na
na na an
na na na
na an na
na na na
na na na
Posted by
ME
@
11:09 PM
1 comments
سلام سلامتی مياره....سلام....داشتم راجع به دريا فک می کردم ...ياد ماهی افتادم ...بعد هم ياد ماهی گير....ياد چند صد کيلومتر اون ور تر .....من از دريا بدم مياد...تو چی ماهی گير؟!!!........ماهی........
می چرخه.....گردابه؟!! ....يا ....طوفان؟!!....پرواز می کنم يا شنا؟؟!.....پره های قايق موتوريه....آره....سلام.....سلام سلامتی مياره....ماهی غذای سلامتی....
به طرف دريا.....ماهی غذای سلامتی.....کدوم؟!....ماهی؟!.....آره بدجوری.....اونم شب ۱۴ ....به اين زودی گذشت؟!!!.....می گم سلام....بلکی سلامتی بياره......همونی که ژاپنی ها ...آره....کدوم؟!!!.....همون که سلامتی مياره.....برا ژاپنی ها ....واسه ما....همون سلام بسه....کممون بود اسلامم ميذاريم روش....خدا بزرگه....ولی ...به من چی می رسه از ين بزرگيش...می ترسی؟!!....خب بترس....همون قد که بخوای....آره....شايد....می گفتن ژاپنيا با اراده ن!....
سلام....می چرخه....موتور قايق.....يه قايق ديگه هم هست.....اما موتور نه....خدا بزرگه...سلام.....موتور هست.......ماهی نيست.....خدا هست....سلام خدا چه طوری؟!!!....سلامتی؟ <ماهی>من که خوبم ....دارم ميام اونجا......ببين تورمم پره پر سلامتی....سلام....
چند سالش بود ؟!!!....شايد۱۵ ...شايد۱۴ ....تو دريا که آدم پير نمی شه....می ميره.....مث يه نقطه ی قرمز مث يه ضبدر قرمز....مث يه ماهی قرمز.....
سلام....ديدی سلام سلامتی مياره...بهار گل و شکوفه.....خاک اينجا ...شوره.....شکوفه ها شوره ....زدن......سلام شکوفه....سلام خدا....سلام بچه....غذای ماهی شدی به سلامتی؟!!!
¤ نوشته شده در ساعت 3:47 توسط سارا
شنبه، 10 مرداد، 1383
Posted by
ME
@
3:34 PM
0
comments
به شدت احساس بدی دارم
شاید یا جور دلتنگیه... نمی دونم
نه می تونم بنویسم
نه لای کتابیو وا کنم محض پر کردن خالی زندگی،
کامپیوترم هم از صبح روشنه...
اما من خاموشم...می بینی؟!
نمی دونم این چه حسیه....آه ...آره؟!
نه بابا...بی خیال....بازی هم ندارم .....مافیا ...خوشم نمیاد.......اه
حیف که دیره...وگرنه ویولن تمرين می کردم....از صبح کارم شده همین....
از بی حوصلگی....
باهار می گه...خب ..این که بد نیست ...آره؟!...نه بابا ...بی خیال....
خوبیه اینجا نوشتن ...می دونی؟!...چیه؟!!....آره؟؟!...
این که...می تونی ...ول کنی....آره؟! ...بی خیال....جمله رو...ادبیات و ...
سبک و ...هر آشغال دیگه رو....
نه...بازیی ....نه کلمه ای....نه مافیا....
ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه......
بی خیال....باغ شم که چی....
هی تو.... بگو....زیبا ترین حرفت را .....بگو....خجالت نکش....
شکنجه ی پنهان سکوتت ...را...آشکاره کن....و هراس مدار
....آره؟!...بی خیال...ازین که بگویند...ترانه ای بیهوده می خوانید....
......
حتا ...بگذار خورشید هم....برنیاید...به خاطر فردای ما ....اگر...
بر ماش...منتی ست.....آره....بذا اونم ...بره به همون درکی...که ماه....
¤ نوشته شده در ساعت 2:27 توسط سارا
يكشنبه، 11 مرداد، 1383
Posted by
ME
@
3:19 PM
0
comments